بایگانی دسته‌ها: Linux

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز پایانی

خوب بالاخره به آخرش رسیدیم. خوشحالم که موفق شدم یک مجموعه ی نسبتا خوبی از مطالب به هم پیوسته رو منتشر کنم. قبلا هم مطالب چند بخشی داشتم، اما هیچ کدوم به این اندازه طولانی و مفصل نبودن. امیدوارم برای شما هم مفید بوده باشه.

بابک فخریلو

اگر بخواهم سفرم به دنیای Ubuntu را در یک جمله جمع بندی کنم، می گویم «Ubuntu قابلیت هایش بیشتر از یک سیستم عامل رومیزی برای بیشتر کاربرها است، اما یادگرفتن آن دشواری های خاص خودش را دارد.»

نصب آن آسان بود. در حقیقت با استفاده از Wubi آن را در Windows نصب کردم، روی یک USB drive هم می توان نصب اش کرد، یا کنار Windows به صورت dual-boot آن را داشت که در پارتیشنی جداگانه قرار گرفته باشد. همه ی این روش های نصب، ساده و سر راست بودند.

قبلا با نسخه های زیادی از Linux کار کرده ام. از گذشته ها تا به امروز این سیستم عامل پخته تر شده و حالا، Ubuntu نسبت به قبل بی نقص تر شده است.

باید به این نکته توجه داشت که Ubuntu، Windows نیست و نباید هم باشد. اما، وقتی در مقام رقابت با  Windows و Mac OS X قرار می گیرد، باید کارکردها و قابلیت های مشابهی را برای کاربران خودش فراهم سازد، و این را هم باید طوری عرضه کند که درکش برای کاربران متوسط، سخت نباشد.

گرچه Ubuntu توانمند است، اما کارکردن با آن تلاش خاصی را می طلبد. خوشبختانه بیشتر آن تلاش مربوط به یاد گرفتن اولیه چیزهایی است که برای راه انداختن برنامه یا کارها لازم است. بعد از یک یا دو هفته، به توازنی خواهید رسید و دیگر مجبور نیستید در خلاف جریان رودخانه حرکت کنید!.

با این حال، نیاز واقعی بیشتر کاربر ها چیست؟ نوشتن نامه؟ فرستادن ایمیل؟ گشت و گذار در وب؟ ارتباط با دوستان در شبکه های اجتماعی؟ گوش دادن به موسیقی؟ به طور پیش فرض، بسته های کاربردی office ( متشکل از نرم افزارهایی مانند Word، Excel و Presentation) و برنامه ی مدیریت Email در Ubuntu نصب شده اند. نکته اینجاست که Ubuntu نیاز های کاربران متوسط را به راحتی برطرف می کند.

با این وجود، چرا سهم Linux در این دو دهه اخیر همیشه کمتر از بقیه سیستم عامل ها بوده است؟ این سیستم عامل بحران هویت دارد. به نظر می رسد که Linux حتی خودش هم نمی داند قرار است چه چیزی باشد. اگر بحثی راجع به سیستم عامل ها داشته باشید، متوجه می شوید که هر سیستم عاملی تکلیف اش مشخص است، اما Linux…. کدام توزیع از Linux بهترین گزینه است؟ بعد از این که بین هزاران توزیع، یکی را انتخاب کردید، باید مشخص کنید که کدام نسخه از آن را می خواهید و قرار است از چه واسط کاربری برای آن استفاده کنید.

این حقیقت که گستردگی و گزینه های گونان در برابر شما است، از قوت های Linux به شمار می رود، و یکی از عواملی که کاربران را به این سیستم عامل جذب می کند، همین تنوع است، اما وقتی قرار است به عنوان سیستم عامل اصلی انتخاب شود، نبود توافق روی این که کدام نسخه مناسب است، نقص محسوب می شود.

آیا من به نوعی نوکیش سیستم عامل Ubuntu محسوب می شوم؟ از منظر منطقی و واقع بینانه، باید در دنیای Windows کارهایم را انجام دهم. چرا؟ چون 90 درصد از مردم دنیا همین کار را می کنند. اما، به عنوان یک نویسنده ی حرفه ای در دنیای کامپیوتر، باید با انواع مختلفی از بستر ها و فناوری ها آشنا باشم.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 30: What I Learned from 30 Days With Ubuntu Linux

درهمین رابطه بخوانید:

 سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و هفتم

Advertisements

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و هفتم

بابک فخریلو

در روز قلبی از سفرمان، پنج مساله از مشکلات اساسی Ubuntu را که در این چند روز سفرمان به آنها برخوردم، مطرح کردم، و امروز پنج تا از نقاط قوت یا به عبارتی چیزهایی که شایسته تحسین هستند را خواهم گفت.

1. Ubuntu Software Center:

وقتی فهمیدم که چنین چیزی در Ubuntu وجود دارد و کار کردن با آن را یاد گرفتم، واقعا به Ubuntu Software Center علاقه مند شدم. به نوعی app store برای Ubuntu حساب می شود، و چه خوب که منبعی دارید و می توانید تنها با یک کلیک، ابزار ها و برنامه هایی که می توانید تقریبا با آنها هر کاری انجام دهید را پیدا کنید. بد نیست که مایکروسافت هم به فکر این باشد تا  در سیستم عامل خودش، Windows App Store را جای دهد.

2. Ubuntu One:

چه کسی فکرش را می کرد Ubuntu به فکر فضای ذخیره سازی ابر (cloud storage) و همگام سازی فایل های کاربران بوده؟! ترکیب Ubuntu One و Ubuntu One Music store، یک راه حل همگام سازی داده ها و دسترسی به داده ها را فراهم می سازد، که مستقل از بستر عملیاتی است (یعنی با هر سیستم عاملی می توانید به خدمات آن دسترسی داشته باشید). در طول سفر خود یک روز را به آن اختصاص دادیم و دانستیم که برای حساب کاربری رایگان، کاربران می توانند تا 2 گیگابایت از انواع فایل های خود، فهرست تماس ها و تصاویر را در آن قرار داده و بین ابزارهای مختلف آنها را همگام سازند.

برای استفاده از این سرویس، اصلا نیازی نیست که Ubuntu را در سیستم خود نصب کرده باشید. این سرویس ابری، برنامه های مخصوص سیستم عامل Window، Android  و iOS را برای کاربران این سیستم عامل ها عرضه کرده تا به خدماتش دسترسی داشته باشند.

3. Unity Interface:

زرق و برق Unity interface را دوست دارم، و این که بتوانم پنجره ها را به نیمه ی راست یا چپ صفحه چفت کنم، جالب است. حتی این که با کشیدن پنجره به بالای صفحه نمایش بتوانم اندازه ی آن را بزرگ کنم.

عملکرد نوار Unity (که به طور پیش فرض به صورت عمودی در سمت چپ صفحه قرار می گیرد) مشابه چیزی است که در Windows 7 می بینیم، پس حس خوبی به آن دارم. با استفاده از Unity می توانید به راحتی بین چند نمونه از یک برنامه ی در حال اجرا جابجا شوید.

Workspace Switcher هم این امکان را فراهم می سازد تا به راحتی بین میزکارهای مجازی جابجا شوم، و Applications Lens و File & Folder lens امکان یافتن چیزهایی که به دنبالش هستم را سریع تر می کند.

4. Peripheral Support:

تجربه ی من در مورد پشتیبانی  از ابزارهای جانبی توسط Ubuntu، عالی بود. گرچه تنظیم کردن کارت گرافیکی Nvidia اول کمی مشکل بود، اما Ubuntu به راحتی توانست چاپگر، اسکنر، وب کم و کارت شبکه ی بی سیم و هر چیز دیگری را شناسایی و نصب کند.

5. Linux Community:

اگر یادتان باشد در فهرست بدترین چیزهایی که از Ubuntu برای شما گفتم، طرفداران دو آتشه ی آن، در دریف پنجم بودند. همان طور که گفتم، این طرفداران دو آتشه البته در اقلیت هستند. اما روی دیگر سکه را هم باید دید، که جامعه ای بزرگ از کاربران Linux هستند که اتفاقا خیلی خوش برخورد هستند و به قولی «هوای» کاربران تازه وارد را دارند.

شاید بتوان گفت Linux مانند یک انجمن برادری است که متشکل از افراد خوش قبلی است که تجربه ی زیادی دارند و به این معتقد هستند که می توانید هرکاری را در این سیستم عامل انجام دهید، گرچه ممکن است به جست و جو در گوگل و کمی سر و کله زدن با خط فرمان نیاز داشته باشید. این کاربران که حالا حرفه ای هستند، زمانی خودشان تازه کار بوند، و حالا می خواهند آنچه دیگران به آنها آموختند را با دیگران به اشتراک بگذارند.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 29: Five Things I Like Most About Ubuntu Linux

در همین  رابطه بخوانید:

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و ششم 

سفر به دنیای Ubutnu؛ روز بیست و ششم

بخش های داخل پرانتز که به صورت مورب نوشته شده، توضیحات و دیدگاه های من هستند.

بابک فخریلو

نزدیک به آخرین روزهای سفر خود می شویم. در این روز از سفرمان، می خواهم پنج مساله که به نظرم از عیب های قابل توجه Ubuntu هستند را بررسی کنم. در روز بعدی سفرمان هم پنج تا از بهترین ویژگی ها را مطرح خواهم کرد.

شروع می کنیم:

1.همگامی با iPhone: می توانید Apple را به خاطر عرضه نکردن یک نسخه از iTunes برای Linux سرزنش کنید. حتی می توانید مرا سرزنش کنید که چرا از iPhone استفاده می کنم. اما این دلایل کافی نیستند. حقیقت این است که خیلی ها مثل من iPhone دارند و می خواهند آن را به کامپیوتر خود وصل کنند تا به وسیله ی iTunes ، دست گاه خود را با PC همگام سازند.

اما جای خوشحالی است که طبق گقته ی Apple، در آینده برای ابزارهایی که با iOS 5 عرضه خواهند شد، دیگر چنین مشکلی وجود نخواهد داشت.

Read the rest of this entry

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و پنجم

بابک فخریلو

امروز می خواهیم به ابزار ویرایش تصویر بپردازیم که GIMP (GNU Image Manipulation Program) نام دارد، و به گفته بسیاری از طرف داران دنیای لینوکس، به نوعی Adobe Photoshop دنیای نرم افزار آزاد به حساب می آید.

خوب راستش را بخواهید علت این که این همه مدت صبر کردم و حرفی از این نرم افزار نزدم، به خاطر این بود که نهایت کار ویرایش تصویری که من لازم دارم، چرخاندن 90 درجه ای تصویر است. خوب انجام دادن این کار هم نیاز به ویرایشگر حرفه ای ندارد، و هر نرم افزار ساده ای هم می تواند آن را انجام دهد.

اما از طرفی همسرم یک عکاس حرفه ای است. او بیشتر وقت خود را صرف کار کردن با Adobe Photoshop و Adobe Lightroom می کند، و به درستی هم می داند که با این نرم افزار ها چه کاری باید انجام دهد. بنابراین با کمک او، به تحلیل قابلیت ها و عملکردهای GIMP پرداختم. ادامه ی این مقاله هم بر اساس گفته های او نوشته شده.

Read the rest of this entry

سفر به دنیای Ubuntu روز بیست و چهارم

بابک فخریلو

وقتی نتوانید با کامپیوترتان پرینت بگیرید یا فایلی را اسکن کنید، یا webcam اصلا کار نکند، کامپیوتر به چه دردی می خورد؟ هر زمان که سیستم عامل جدیدی عرضه می شود، سازگاری سخت افزاری و ابزارهای جانبی می تواند باعث موفقیت و اقبال به آن سیستم عامل شود، یا برعکس باعث شکست آن (Windows Vista را به خاطر دارید؟!). امروز هم نگاهی داریم به اتصال چند ابزار به سیستم عامل Ubuntu.

البته به نظر کمی دیر می رسد که بعد از 23 روز، تازه می خواهیم به تنظیمات خیلی ساده ی سخت افزاری بپردازیم. برای بیشتر کاربران، تایید سازگاری چاپگرها، scanner و webcam با سیستم عامل جدید، شاید یک روز یا بدتر از آن دو روز وقت بگیرد.

البته من خودم زیاد با این ابزارهایی که نام بردم سر و کار ندارم. همین که Ubuntu صفحه کلید، موس، کارت گرافیک، مانیتور، و شبکه ی بی سیم را شناخت، برای من کافی بود. اما یک چاپگر، scanner  و webcam هم دارم و گاهی از آنها استفاده می کنم، بنابراین اگر آنها هم در Ubuntu کار کنند، خیلی خوب می شود.

کار را با scanner شروع کردم. مدل آن Epson Perfection 3490 Photo است. آن را وصل کردم و اتفاقی نیافتاد. امیدوار بودم که صفحه ای نمایان شود و به من نشان دهد که scanner متصل شده. ولی این طور نبود.

به Ubuntu Software Center رفتم و Epson را تایپ کردم، اما چیز مفیدی نمایش داده نشد. آن طور که پیداست، Software Center لزوما جایی برای پیدا کردن driver ها نیست. نوبت به Google رسید و عبارت «‹installing Epson Perfection 3490 Photo on Ubuntu 11.04» را جست و جو کردم. نتایج زیاد بودند، اما بیشترشان به نظر نامفهوم می آمدند.

بعد از کنکاش های فراوان در بین نتایج، به توضیحی برخورد کردم که به نظر کارآمد بود، و آن هم استفاده از یک ابزار بود که در رابطه ی مستقیم با scanner باشد، اما از طرفی ابزار scan که به طور پیش فرض در Windows نصب می شود را هم ندارم تا آن را تست کنم. Gimp (در روز بعدی سفر خود درباره آن خواهم نوشت) را باز کردم، اما آنجا هم گزینه ای را برای scan پیدا نکردم. بعد فهمیدم که خود Ubuntu ابزاری را به طور پیش فرض دارد که Simple Scan نام دارد.

برنامه را باز کردم، و مجله ای را هم در scanner گذاشتم، و روی دکمه ی ‹scan› کلیک کردم. بعد از چند ثانیه، تصویر مجله در صفحه نمایش ظاهر شد.

بعد نوبت به اتصال webcam رسید. بازهم خبری از هشدار یا پیغام در مورد شناسایی ابزار نبود. پس جست و جو در Google را شروع کردم، و نتیجه این شد که از ابزاری به نام Cheese باید استفاده کنم.

این ابزار البته به طور پیش فرض در Ubuntu نصب نشده، اما می توانید آن را در Ubuntu Software Center بیابید. آن را نصب کردم و بعد از اجرایش، webcam شروع به کار کرد.

و حالا نوبت به چاپگر رسید. وقتی HP Deskjet 2400 را به کامپیوتر وصل کردم، این بار یک جعبه پیغام ظاهر شد که خبر از وصل شدن چاپگر و شناسایی آن توسط Ubuntu می داد، و این که سیستم عامل در حال تنظیم کردن driver آن است.

به طور خلاصه، افزودن ابزارها به Ubuntu مانند افسون کردن است…..حتی اگر این طور هم به نظر نرسد.Ubuntu در پیدا کردن سخت افزار خوب عمل می کند، و به نظر می رسد پشتیبانی فراگیری از driver ها دارد.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 26: Connecting Peripherals

در همین رابطه بخوانید:

 سفر به دنیای Ubuntu روز بیست و سوم

سفر به دنیای Ubutnu؛ روز بیست و سوم

بابک فخریلو

در کنار ایمیل خواندن، گشت و گذار در دنیای وب، و فعالیت در شبکه های اجتماعی، پیگیری کارهای اقتصادی و مالی هم یکی از کارهایی است که با کامپیوتر انجام می دهم، و به همین خاطر چیزی بوده که دوست داشتم در سفرم به دنیای Ubuntu به آن هم بپردازم. تلاش تجربی ام برای راه اندازی Quicken در Wine با شکست مواجه شد، بنابراین امروز گزینه هایی که Ubuntu در برابرم قرار داده را بررسی خواهم کرد.

Ubuntu Software Center را باز کردم، و عبارت ‹finance› را جست و جو کردم. در کل شش برنامه نشان داده شد، اما دوتای آنها بیشترین امتیاز را با میانگین 4.5 ستاره داشتند، یکی GnuCash Finance Management و دیگری KmyMoney. هر دوی آنها را نصب کردم.

اولین باری که GnuCash را اجرا کردم، یک Wizard باز شد و از من پرسید که آیا می خواهم حساب جدید باز کنم، یا یک QIF (فرمت فایل های برنامه ی  Quicken) را import  کنم. وقتی KmyMoney را باز کردم، دیدم که علاوه بر امکان import فایل های برنامه ی GnuCash، در آنجا هم امکان import کردن فایل  QIF وجود دارد.

برنامه ی Quicken 2011، دیگر از فایل هایی به فرمت QIF استفاده نمی کند (فرمت پیش فرض برای دانلود کردن داده ها از وب، QFX است). هر دوی این برنامه ها ابزارهایی را برای وارد سازی فایل QFX دارند، اما بانکی که من عضو آن هستم فرمت QFX را به طور مستقیم در اختیار من نمی گذارد. داده های Quicken که در کامپیوترم ذخیره شده، به فرمت QDF است، که هیچ برنامه ای نمی تواند آن را import کند. بنابراین، دوباره وارد Windows شدم، Quicken را باز کردم، و حساب و جزئیات تراکنش ها را به یک فایل QIF، Export کردم. بعد، دوباره وارد Ubuntu شدم تا بتوانم از آن در برنامه های اقتصادی و مالی استفاده کنم.

Read the rest of this entry

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و دوم

بابک فخریلو

در طی کار کردنم با این سیستم عامل، شواهد زیادی از ویژگی های امنیتی آن به چشمم آمد. در حقیقت Ubutnu به طور پیش فرض (یا به طور کلی Linux) خیلی امن است.

ممکن است این برای یک کاربر همیشگی ویندوز خوشایند نباشد. اما حقیقتی است که وجود دارد.

خوب بگذارید چیزهایی که دیدم را برای شما بیان کنم. اول این که سیستم عامل به طور پیش فرض، اگر به مدت بیشتر از یک یا دو دقیقه از سیستم دور باشم، برای بازگردانی سیستم به حالت فعال از من می خواهد که دوباره رمز عبور را وارد کنم. هر بار که می خواهم تغییری در سیستم انجام دهد، یا برنامه ای را از Ubuntu Software Center نصب کنم، باید رمز عبورم را وارد کنم تا مجوز این تغییر صادر شود (مشابه عملکرد UAC در Windows ).

خوب البته این نوع از امنیت را می توان در Windows هم داشت. در Windows، عملکرد UAC تعبیه شده تا هر زمان که نیازی به اعطای مجوز نصب نرم افزار، تغییر تنظیمات Power و screen saver باشد، رمز عبور از من خواسته شود.

با این حال، چیزی در Windows نیست که با رفتار نا امید کننده ای که در چند روز گذشته دیدم، قابل مقایسه باشد. در Windows، فایل هایی وجود دارند که اجرایی هستند، و به طور پیش فرض اجرا می شوند (حتی با وجود UAC). Ubuntu به طور «پیش فرض» فایل های اجرایی را نمی شناسد، و برای این که یک فایل قابلیت اجرایی شدن داشته باشد، باید تلاش زیادی بکنید تا مجوز این کار را کسب کنید.

Microsoft هم می تواند چنین کنترل های امنیتی را پیاده سازی کند، اما اگر نشانه ای از واکنش شدید نسبت به UAC دیده شود، ممکن است شورش عجیبی به پا شود. در حقیقت، اگر خیلی از UAC تنفر دارید، Ubuntu گزینه ی خوبی برای شما نیست. ممکن است چندان خوشایند نباشد، اما این که از کاربر خواسته شود پیش از اجرای یک فایل، تصمیم درستی بگیرد، می تواند مانع از بروز حملات شود، و سیستم عامل را به طور پیش فرض امن تر کند.

هیچ سیستمی نیست که غیر قابل نفود باشد. ما در اینجا از سیستم عامل های متن باز (open source) حرف می زنیم (یعنی مهاجمان برای پیدا کردن و سو استفاده از حفره ها، به کد منبع دسترسی دارند). بستری مانند Ubuntu صدها و هزاران توسعه دهنده دارد که رویش کار می کنند، و ظاهرا حفره ها پیش از این که مهاجمی بخواهد از آنها سو استفاده کند، شناسایی و برطرف می شوند. اما، هر برنامه ی متن بازی بدین سان مانند Ubuntu حرفه ای نیست و حمایت جامعه ی توسعه گران اش را ندارد.

اما یکی دیگر از دلایل امنیت در Linux، به خاطر سهم کم آن در بازار سیستم عامل ها است. اساسا، اگر حتی به طور فنی نوشتن یک ویروس یا worm برای این سیستم عامل ممکن باشد، بیشتر مهاجمان تلاشی برای ساختن آن نمی کنند، چرا که جامعه ی هدفشان آنقدر کوچک هست که ارزش این تلاش را ندارد.

با این حال، این بدین معنا نیست که یک مهاجم اگر قربانی مشخصی داشته باشد، نمی تواند حفره ای را  برای انجام یک حمله ی موفق پیدا کند. خطر اصلی، نهفته در این نکته است که اعتماد بیش از حدی به امنیت بستر Ubuntu وجود دارد، و همین باعث می شود که قربانی خوبی باشید، چرا که شما نسبت به بروز حمله خیلی بی توجه هستید.

ممکن است Ubuntu کاملا محفوظ از خطر نباشد، اما نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که به طور پیش فرض امن است.

برگرفته از :

Ubuntu Linux, Day 24: More Secure By Default

در همین رابطه بخوانید:

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیست و یکم

بابک فخریلو

در طول این مدتی که به نوشتن و انتشار درباره ی Ubuntu مشغول بوده ام، در بین دیدگاه ها، بعضی ها بودند که هر از گاهی حرف از این می زدند که این برنامه یا آن برنامه را در یک محیط مجازی از Windows ، درون سیستم عامل Ubuntu اجرا کرده اند. خوب، امروز می خواهیم حرف این افراد را با Wine محک بزنیم.

Wine نزدیک به 17 سال است که در اختیار کاربران است. ابتدا علت نامگذاری اش به Wine، به خاطر برگرفته شدن آن از سرنام WINdows Emulator (شبیه ساز Windows) بود، اما این نرم افزار از یک شبیه ساز به یک لایه ی سازگاری تغییر یافت، و در نهایت سرنام دقیق آن هم برگرفته از عبارت Wine Is Not an Emulator شد. حالا دیگر بدون در نظر گرفتن این که نام Wine سرنام چه چیزی است، تبدیل به نرم افزاری پر استفاده شده است.

می توانم بگویم که اجرای برنامه های Windows توسط Wine، یک نوع تقلب یا فریب به حساب می آید. مثل این می ماند که تصمیم بگیرید تا گیاه خوار شوید، و تمام وقت خود را صرف این کنید که غذایتان طعم و رنگ غذای گوشتی را داشته باشد، و اما آخر سر تسلیم شوید.

Read the rest of this entry

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز بیستم

بابک فخریلو

دوست دارم یکی از آن میزهای کاری را داشته باشم که رویش سه مانیتور 23-inch در کنار هم قرار گرفته اند، و می توانم خیلی راحت محیط کاری ام (workspace) را گسترش بدهم، و با خیالی آسوده با آنها کار کنم. این رویا شاید به این زودی ها محقق نشود، با استفاده از virtual workspaces (محیط های کار مجازی) در Ubuntu، می توانم اساسا همان چیزی که در رویا دارم را شبیه سازی کنم.

البته مانیتور تقریبا بزرگی دارم. لپ تاپم صفحه نمایشی 13 اینچی دارد، اما مانیتور کامپیوتر رومیزی ام 23 اینچی است. این اندازه برای این که مرورگر ام را به گوشه ی سمت چپ بکشم تا در آن جست و جویی انجام دهم، و  LibreOffice Writerرا به سمت راست صفحه بکشم تا کار نوشتنم را انجام دهم، کافی است، اما اگر بخواهم به طور مداوم بین دو پنجره کار کنم چطور؟

اینجاست که virtual workspaces وارد می شود. من فرض می کنم که این مفهوم برای استفاده در نت بوک ها، یا نوت بوک های کوچک در نظر گرفته شده، اما در هر سایز، محیط کاری ارزش خوش را دارد. بیشتر شبیه این است که امکان دسترسی به چند پنجره که می خواهید به طور فعال باز و هویدا باشند را فراهم می سازد، تا این که برای خودش یک صفحه ی نمایش دیگر باشد.

در میز کار عادی Ubuntu، یک دکمه در نوار پایین- سمت راست قرار دارد، که به شما اجازه می دهد تا یکی از چهار virtual workspace  که در حال کار کردن درونش هستید را انتخاب کنید. وقتی از میز کار Unity استفاده می کنید، دکمه ای روی نوار سمت چپ صفحه نمایش وجود دارد، که کار جابجایی بین workspace ها را می کند. وقتی رویش کلیک می کنید، سیستم عامل یک نسخه ی کوچک از چهار میزکار مجازی را نشان می دهد، بدین ترتیب می توانید ببینید در میزکاری که مشغول انجام کارها در آن هستید، چه چیزی اکنون باز است. به عنوان یک نکته ی اضافی، این را بگویم که تغییر تعداد میزکار های مجازی ممکن است، یعنی می توانید هر تعداد که بخواهید، میز کار مجازی داشته باشید.

من از میزکار بالا- سمت چپ شروع کردم، و یک فایل صفحه گسترده (مانند آنچه در Excel می بینیم) را باز کردم. در میزکار بالا-سمت راست، مروگر Firefox را برای گشت و گذار در وب، باز کردم. در میزکار پایین- سمت چپ، هم Gimp را باز کردم تا کمی حس هنری ام را محک بزنم. و در میزکار پایین-سمت راست هم LibreOffice Writer را برای نوشتن یک مقاله باز کردم.

خوب این ویژگی، به اندازه ی داشتن یک میزکار مجازی نیست که در چند مانیتور بسط پیدا کرده و می توان موس را در بین آن مانیتورها طوری حرکت داد که گویی یک workspace منفرد هستند. و این که برای تغییر دادن محیط های کار، نیاز به کلیک کردن های زیادی دارید.

اما، زمان هایی هست که من روی چند پروژه ی مختلف، که هیچ ربطی به یکدیگر ندارند، کار می کنم، و این که بتوانم workspace ها را جدا کنم، کمک زیادی به من می کند. در حالی که مطالب سفر به دنیای Ubuntu را آماده می کنم، مسائل اقتصادی ام را در محیطی دیگر دارم، و جست و جو درباره ی یک مقاله را در محیط سومی انجام می دهم. هر طور که از آن استفاده کنید، داشتن یک میزکار چهار برابر یک میزکار معمولی، می تواند گزینه ی خوبی برای داشتن راحتی بیشتر در کارکردن باشد.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 22: Spread Out and Get Comfortable

در همین رابطه بخوانید:

 سفر به دنیای Ubuntu روز نوزدهم

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز نوزدهم

بابک فخریلو

اگر امروز می خواستم به Ubuntu امتیاز بدهم، بالاترین امتیاز را به آن می دادم، اما یک چیز هست که در این مدت که از آن استفاده کرده ام، مرا واقعا آزار داده است، آن هم بروز رسانی هاست.

می دانم که یکی از نقاط قوت Linux، یا به طور کلی دنیای open source، این است که هرکسی می تواند به راحتی آن را بروز کند. شکی نیست که داشتن یک جامعه ی گسترده از کاربران که نرم افزار را بهبود می بخشند، قابلیت ها و توانایی های آن را گسترش می دهند، و مرتبا برای مشکلات امنیتی، بروز رسانی هایی را فراهم می سازند، یک مزیت بسیار بزرگ است. اما، واقعا نمی خواهم بروز رسانی های روزانه مرا دچار سردرد کند!

در Ubuntu، بررسی برای بروزرسانی ها، به طور پیش فرض، هر روز انجام می شود، و من هم از طریق سیستم عامل نسبت به این بروز رسانی ها مطلع می شوم، و می توانم آنها را دانلود و نصب کنم. فرقی نمی کند که چه تعداد از بروز رسانی ها وجود دارد، فرآیند انجام آن خیلی سریع رخ می دهد. اما هنوز هم تمایلی به کار کردن با آن ندارم.

قطعا دلیلی وجود دارد که Microsoft به جای انتشار بروز رسانی ها و وصله ها در زمان های تصادفی، تصمیم گرفته که در مقاطع زمانی مشخصی، نسبت به انتشار آنها اقدام کند. مدیران IT کارهای مهم تری از درگیر شدن روزانه با وصله ها دارند، چرا که هر بروز رسانی باید بررسی شود تا نصب آن باعث از کار افتادن سیستم و عملکرد های برنامه ها نشود.

برای کاربرانی که از نظر رده کاربری Windows، در سطح متوسط هستند، توصیه می کنیم که حتما بروز رسانی خودکار را روشن کنند، و آن را طوری تنظیم کنند که مثلا هرشب ساعت 3، برای بروز رسانی های جدید بررسی های لازم را انجام دهد، و حتما آن هایی که ضروری هستند را نصب کند. بدین ترتیب همه ی این ها زمانی اتفاق می افتد که شما خواب هستید.

خوشبختانه همین کار را می توان در Ubuntu انجام داد. درست مشابه Windows، برای تغییر تنظیمات پیش فرض بروز رسانی، تنها اندکی تلاش لازم است. در پایین پنجره ی Ubuntu Update Manager، کافی است روی دکمه ی Settings کلیک کنید. من آن را طوری تنظیم کردم که بروز رسانی های امنیتی مهم، بروز رسانی های توصیه شده را بدون نیاز به تایید من، نصب کند.

حالا با این تنظیماتی که من انجام دادم، دیگر خبری از بروز رسانی های روزانه نخواهد بود.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 21: Enough Already With the Updates!

در همین رابطه بخوانید:

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز هجدهم

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز هجدهم

بابک فخریلو

در چند روز گذشته از سفرمان، به بررسی جزئیات فنی مانند مقایسه ی file system و محیط command line پرداختیم. اما دوباره تمرکز خود را روی کاربردهای متداول تر از سیستم عامل Ubuntu خواهیم گذاشت، و امروز نگاهی به ویرایش و ایجاد فیلم ها در این سیستم عامل خواهیم داشت.

کار را با بررسی ویرایشگر فیلم که به طور پیش فرض در Unbuntu نصب شده، و Pitivi Video Editor نام دارد، شروع کردم. در بالای پنجره ی برنامه، یک علامت مثبت سبز رنگ بزرگ، با متن «Import Clips…» هست، که به نظر می رسد نقطه ی شروع کار باشد. روی آن کلیک کردم، و به پوشه ای که فیلم های مورد نظرم در آن قرار داشت رفتم، و 15 تا از آنها را import کردم.

چندتایی از فیلم ها را به Timeline که در پایین برنامه قرار گرفته کشیدم تا بهم متصل شوند. مشکل اولی که به وجود آمد، این بود که فیلم های iPhone همگی در حالت portrait (عمودی) گرفته شده اند، و برای این که در کامپیوتر درست نمایش داده شوند، باید همگی را چرخاند (rotate). تا آنجایی که من دانستم چنین قابلیتی در Pitivi وجود  ندارد.

بدون در نظر گرفتن این ضعف، باید گفت پخش ویدئو به خوبی صورت گرفت، و جلوه هایی مانند محو شدن از یک کلیپ به کلیپ دیگر هم به درستی کار کرد.

یک آهنگ را import کردم، و آن را کشیده و در audio timeline رها کردم. وقتی که فیلم نمایش داده می شود، آهنگ هم  پخش می شود، اما صدای خود فیلم ها هم پخش می شود. من راه آسانی را برای حذف کردن یا به حداقل رساندن صدای فیلم ها پیدا نکردم، و هیچ راهی هم برای ویرایش و حذف آهنگی که در audio timeline قرار دادم، ندیدم.

همچنین نداشتن امکان افزودن عنوان، یکی دیگر از ضعف های Pitivi است. خوب، مثل همیشه وقتی برنامه ای جواب گوی نیازهایم نیست، به سراغ Ubuntu Software Center می روم.

در هنگام کار با Ubuntu Software Center، مطمئن شوید که واژه های مورد نظرتان برای جست و جو را، درست انتخاب می کند، یا این که از شکل های مختلف آن واژه ها استفاده کنید. از جست و جوی «Video Editing» شروع کردم، و بعد «movie editing» را امتحان کردم. در نهایت “Video Edit” را جست و جو کردم، که گزینه های نمایش داده شده، آنهایی که نبودند که در جست و جوی عبارت «video editing» دیده بودم.

Openshot Video Editor

Openshot Video Editor

یکی از این گزینه ها Openshot بود، که در مقایسه با Pitivi که 2.5 ستاره دارد، 4.5 ستاره را به خود اختصاص داده است. Openshot بیشتر شبیه آن چیزی است که در ذهنم از یک نرم افزار ویرایش فیلم دارم. این برنامه امکان چرخاندن فیلم را می دهد، و جلوه های تصویری (effect) زیادی هم  دارد. حتی می توان در داخل فیلم ها عنوان هم گذاشت.

هنوز البته نمی توانم راه ساده ای را برای قطع کردن صدایی که از فیلم اصلی خارج می شود، پیدا کنم. اما در کل، کشیدن و رها کردن فیلم ها و صدا ها و بعد متصل کردن آنها به هم، و نیز افزودن جلوه های تصویری به آنها، امکان ساخت ساده ی یک کلیپ ویدئویی را فراهم می سازد.

مهم ترین درسی که می توان از سفر امروز گرفت، این است که برنامه های پیش نصب شده در Ubuntu، لزوما بهترین ها نیستند، و همیشه گزینه های زیاد دیگری هم وجود دارند. اگر ابزار های Ubuntu برای کار شما مناسب نیستند، حتما به Ubuntu Software Center سر بزنید.

برگرفته از:

Ubuntu Linux, Day 20: Editing and Making Movies

در همین رابطه بخوانید:

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز هفدهم

سفر به دنیای Ubuntu؛ روز هجدهم

سفر به دنیای Ubutnu؛ روز هفدهم

بابک فخریلو

در ادامه ی بحثی که از سفر روز قبل خود درباره ی بررسی محیط command line سیستم عامل Ubuntu داشتیم، امروز می خواهیم به فرماین ‘man’ و ‘grep’ بپردازیم. این فرامین، قدرت قابل توجهی دارند، و از جمله ی فرمان های بسیار پر کاربرد در Ubuntu هستند.

در سفر روز گذشته ی خود به ‘grep’ پرداختیم. Keir Thomas در Linux Nitty Gritty: Working at the Ubuntu Command-Line Prompt ، این طور شرح می دهد که ‘grep’ سرواژه ی عبارت «global regular expression print» است. خوب این عبارت به اندازه ی کافی گویا نیست، بنابراین برای توضیح بهتر آن می توان این طور گفت: «واژه ی ‘grep’، مترادف با جست و جو کردن است؛ ‘grep’ کردن یک فایل، یعنی جست و جو داخل آن.»

برای این که بیشتر با جزئیات این فرمان آشنا شوم، از صفحه ی man استفاده کردم. ‘Man’ کوته واژه ای برای عبارت manual است، و در حقیقت هر فرمان و برنامه ای در linux یک man page دارد. کافی است Terminal را باز کرده، و عبارت زیر را وارد کنید :

Man <command name>

بدین ترتیب راهنمای استفاده از آن دستور نمایش داده  می شوند. البته نیازی به گذاشتن <> نیست، صرفا برای مشخص بودن دستور آن را نوشتم.

مثلا وارد کردن ‘man grep’ صفحه ی man برای فرمان ‘grep’ را، همراه با جزئیات بسیار زیاد در مورد syntax و استفاده ی درست از آن دستور، و نیز switche ها و filter هایی که می توان با ‘grep’، برای سفارشی سازی نتایج به کار برد، باز می کند.

من خودم طرف دار توابع جست و جو هستم. شاید به نظر احمقانه برسد، اما به همان دلیل که filed Search (ویژگی که امکان یک جست و جوی کلی را تنها با یک درخواست فراهم کرده، و باعث صرفه جویی در وقت می شود) در منوی شروع Windows 7 را دوست دارم، به همان دلیل به Applications and Files & Folders lenses علاقه دارم. در Windows 7 ، به ندرت زمانم را صرف جست و جوی فایل ها و برنامه ها می کنم. آنچه را که دنبالش می گردم در search field تایپ می کنم، و سریع به آن دسترسی پیدا می کنم.

با دانستن این ویژگی ها، علاقه ی زیادی به بررسی قابلیت های ‘grep’ داشتم. برنامه ی Terminal را باز کردم، و به پوشه ای رفتم که مستندات زیادی را در آن ذخیره کرده بودم. می خواستم تمام فایل هایی که به هر شکلی عبارت ‘Google’ را در خود داشتند، جست و جو کنم. بنابراین ‘grep Google*’ را تایپ کردم. اگر می خواستم فایل خاصی را جست و جو کنم، باید به جای ستاره، نام فایل را در آن می نوشتم، و اگر چیزی که دنبال اش بودم، دو واژه ای بود، باید آن را داخل دو علامت نقل و نقول (‘) جای می دادم.

بعد از تایپ کردن دستور، هیچ چیزی نمایش داده نشد. ترکیب های مختلفی را امتحان کردم. از سوئیچ ‘-i-’ در ابتدای دستور استفاده کردم، تا حساسیت به بزرگی و کوچکی را غیرفعال کنم، تا جست و جو برای ‘Google’ و ‘google’ انجام شود. حتی خلاصه کردن جست و جو در یک فایل خاص همه نتیجه ای در برنداشت.

خوب اگر ‘grep’ نتواند محتوای فایل هایی با پسوند ODT یا DOCX  را جست و جو نکند، چه می شود؟! من فایل هایی که با این فرمت ها ذخیره کرده بودم را باز کردم، متن آنها را کپی کردم و در قالب TXT ذخیره کردم. وقتی ‘grep’ را دوباره استفاده کردم، این بار جست و جو جواب داد و محل هایی که عبارت جست و جوی ام در آنها بود، نمایش داده شد.

ظاهرا قدرت ‘grep’ محدود به فرمت های خاصی از فایل هاست، و  متاسفانه به نظر می رسد نمی تواند فایل هایی که بیشتر با آنها سر و کار دارم را جست و جو کند. بر اساس آنچه در صفحه ی man این فرمان خواندم، به نظر فرمان قدرت مند و کاربردی است، اما اگر نتواند فایل های DOCX را جست  و جو کند، کاربردی برای من ندارد.

اگر از کاربران حرفه ای لینوکس کسی باشد که بتواند ابزار یا راهکاری را برای جست و جو  در فایل های Docx یا ODT معرفی کند، منتظر آن خواهم بود.

برگرفته از :

Ubuntu Linux, Day 19: Using ‹man› and ‹grep›

در همین رابطه بخوانید:

سفر به دنیای Ubutnu؛ روز شانزدهم